موضوعات
پرسش و پاسخ
اذن پدر در تزویج بالغ دائم و متعه
موضوع :
در هردو ازدواج دائم و متعه :
در جاریه که به معنای دختر نابالغ است اذن شرط است
و در ثیب که به معنای زنی است که بکارتش با ازدواج یا چیز دیگر برداشته شده اذن شرط نیست
در صبیه که به معنای دختر بچه است اگر دخول نباشد می تواند بعد از بلوغ عقد را اجازه نکند
زن باکره رشیده به معنای زنی که بالغ شده و مجنون نیست اذن در ازدواج او شرط نیست اگرچه که بهتر گرفتن اذن است .
ازدواج با جن
موضوع :
نکاح با جن ممکن و جائز است و فقط انسان باید ملتفت آثار جسمی و روحی آن باشد . و زنای با جن حرام است .
متعه
موضوع :
- نظر اسلام در غریضه جنسی ارضای آن از راه حلال است و نه سرکوب آن و راه های مختلفی برای آن گذاشته است .
- متعه یک راه ارضاء حلال نیاز جنسی است و استحباب آن به نیت اقامه سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و مخالفت با حرام کنندگان متعه است .
- در مواردی متعه مطلوب نیست و می توانیم از آن تعبیر به کراهت کنیم و تفاوت در در درجه کراهت هم وجود دارد و بعضی نهی از آنها خیلی شدید است : 1-هنگام بین نیازی از امور جنسی با همسر 2- هنگام ترس از فساد و بی دین شدن همسر 3- هنگامی که وهن به اهل بیت و اصحاب اهل بیت علیهم السلام باشد 4- هنگامی که ترس از پخش خبر متعه کردن فرد و رفتن آبرو باشد 5- هنگامی که سبب ذلیل شدن و شکست شخصیتی زن متعه شده باشد 6- هنگامی که از ناحیه زن ایمنی وجود نداشته باشد از جهات مختلف چه از جهت سلامتی چه از جهت مالی و آبرویی چه از جهت رعایت امور شرعی که زن آنها را رعایت نکند 7- هنگامی که زن متعه و احکام و توابع شرعی و عرفی آن را نمی شناسد 8 – متعه با غیر شیعه در صورت وجود شیعه و غیر مسلمان در صورت وجود زن مسلمان 9- متعه با زن باکره در صورتی که نیاز از جانب مرد باشد و الا در صورت نیاز زن باکره مانعی ندارد 10- متعه با زن زناکار 11 – عناوین دیگری در روایات ذکر شده که می شود در عناوین قبلی جای بگیرند مثل کسانی هستند که علنی متعه می کنند و خانه آنها معروف است . آنهایی که به خودشان دعوت می کنند و به فساد شناخته می شوند آنهایی که معروف به زنا هستند . آنهایی که طلاق غیر صحیح و خلاف سنت رسول الله صلی الله علیه وآله گرفته اند .
- بنای متعه بر سری بودن و مخفیانه بودن است و حکومت اسلامی در عین اینکه نباید اعلانی نسبت به این مساله داشته باشد تا دچار منهیات قبلی نشود ، به هیچ نحوه نباید از آن چه به شکل فردی و چه به شکل خانه هایی که موارد مطمئن و سالم را فراهم می کنند جلوگیری کند و بلکه مطلوب است که اسباب آن را فراهم کند که جامعه از فساد حفظ شود .
نکاح البله من النساء
موضوع :
- ازدواج دائم و منقطع با زنان مستضعف دینی که به دشمنی و عداوت با شیعه نرسیده باشند در هر دین و فرقه ای که باشند جائز است .
- ازدواج با زنان ناصبی اعم از غیر مستضعف و مستضعف جائز نیست .
- ازدواج زن مومنه با مرد مستضعف دینی جائز نیست .
زدن زن
موضوع :
زدن زن فقط در نشوز و تخلف جنسی زن جائز است آن هم بعد از موعظه و هجر که از مصادیقش روبرگرداندن از او در بستر است . و زدن باید بسیار با ملایمت باشد مثل زدن بچه ها و به تعبیر روایت مثل زدن با مسواک به حدی که حتی جای آن قرمز هم نشود و زدن به صورت به هیچ نحوی جائز نیست.
عده
موضوع :
1- دخول در فرج بعد از عقد چه انزال باشد و چه انزال نباشد سبب عده برای زن می شود .
2- حد دخول در فرج داخل کردن حداقل به اندازه حشفه و سر آلت تناسلی مرد است .
3- دخول در مقعد و پشت احکام دخول در فرج را ندارد و سبب جنابت نمی شود و ناقض صوم نیست و سبب عده هم نمی شود .
4- بعد از عقد اگر دخول نباشد اما به نحوی منی مرد به رحم زن برسد سبب عده می شود
5- زنی که دخول به او نشده و آب مرد هم به رحمش نرسیده عده ندارد .
6- صغیره یعنی کسی که نه سالش تمام نشده و حیض هم ندیده و یائسه یعنی کسی که اصلا حیض نمی بیند ولو در سن حیض دیدن باشد یا در سنی است که خونش حکم حیض ندارد که از آن تعبیر می کنیم به سن یائسگی ، عده ندارد .
7- مقطوع الذکر یعنی کسی که آلت تناسلی او را بریده اند اگر حشفه و سر آلتش را بریده اند بدون انزل عده ندارد و اگر مقداری از حشفه موجود است و آن را داخل کند سبب عده برای زن می شود و در هر صورت اگر منی مرد به رحم زن برسد زن باید عده بگیرد .
8- خصی یعنی کسی که بیضه هایش را بریده اند اگر منی و لذت ندارد ، دخول او سبب عده برای زن نمی شود. و اگر منی داشته باشد و آن را به رحم زن برساند یا دخول با لذت انجام دهد مثل غیر خصی است و فقط دو بیضه که دخیل در حکم نیست را ندارد و سبب عده برای زن می شود .
9- با توجه به اینکه دخول ولو انزال هم نباشد سبب عده می شود . ادخال ذکر بچه نابالغ به فرج به اندازه حشفه اگر با عقد صحیح باشد سبب عده می شود .
10- مسترابه و در حکم آن کسی هست که صغیره و یائسه نیست و در سه ماه یک بار حیض نمی بیند و کسی که تردید در یائسگی خودش دارد ، عده همه اینها سه ماه است . بنابراین اگر بعد از طلاق زن سه ماه کامل حیض نبیند عده اش تمام شده ولو بار اولش بوده این گونه شده . اما اگر قبل از سه ماه حیض ببیند باید عده سه حیض را بگیرد مگر اینکه دوباره مسترابه شود و سه ماه کامل حیض نبیند که همان سه ماه انتهای عده او است .
11- کسی که در ماه بیش از یک حیض ببیند اضافه بیش از یک حیض برای عده حساب نمی شود و باید ماهی همان یک حیض را حساب کند و سه ماه با حداقل یک حیض را عده بگیرد .
12- زنا عده ندارد اعم از اینکه زن حامله باشد یا نباشد و با عقد صحیح تمام استمتائات از جمله دخول حتی به حامله از زنا ، بدون نگه داشتن عده جائز است .
13- در وطی به شبهه اعم از اینکه شبه در صحت عقد باشد یا بعدا بفهمند که عقد باطل بوده یا اشتباه در زوجه رخ دهد اگر چه زنا نیست اما چون ادله عده فقط مربوط به طلاق یا انقضای مدت متعه یا بحث کنیز است و این موارد هیچ یک از اینها نیست حکم به برائت و عدم عده می شود
14- در لقاح مصنوعی اگر نطفه مرد به رحم زنش که از عقد صحیح دارد منتقل شود چون ایصال منی به رحم او رخ داده عده وجود دارد اما وقتی نطفه به رحمی زنی غیر از همسرش منتقل شود چون جزء طلاق و انقضای مدت متعه و کنیز نیست و دلیل خاصی هم در مساله نداریم حکم به برائت و عدم عده می شود .
15- عده وفات چه در عقد دائم و در متعه و چه در مدخوله و غیر مدخوله و چه در صغیره و یائسه ، چهار ماه و ده روز است .
16- حداد که ترک مطلق زینت است در عده وفات بر زن واجب است .
17- با توجه به صریح روایات دلیل عده وفات از زمان رسیدن خبر ، لزوم حداد که همان ترک زینت توسط زن است ، می باشد . اگر حداد ممکن باشد و زن از زینت استفاده کرده باشد باید از روز که خبر مرگ را می شنود چهار ماه و ده روز عده نگه دارد و ترک زینت کند .اما اگر در فرضی حداد ممکن نباشد مثل اینکه زن مضطر است به زینت و الا کشته می شود. یا اینکه از روز وفات حداد و ترک زینت قهری گرفته باشد مثل اینکه زنی است که سالهاست از هیچ زینتی استفاده نکرده است ، با توجه به اینکه در حداد اصلا نیت شرط نیست و به هر نیت ترک زینت کند حداد حاصل شده است ، دلیلی برای گرفتن حداد مجدد و عده وجود ندارد . و نگه داشتن عده چهار ماه و ده روز از زمان وفات کفایت می کند . در هر فرضی هم که حداد دیگر موضوع نداشته باشد عده از زمان فوت کفایت می کند .
18- در عده وفات خروج زن از منزل و حتی جابه جایی منزل اشکال ندارد و فقط شب را تا به صبح بیرون از خانه نماند .
19- عده متعه فقط در زن مدخوله ای که صغیره و یائسه نباشد وجود دارد و اگر زن تا یک ماه و نیم یا چهل و پنج روز ( فرقی نمی کند ) خون ندید همان گذشت این زمان کفایت می کند بر عده اش و اگر تا قبل از این زمان حیض دید ، عده اش با اتمام این حیض تمام می شود .
20- عده امه : عده کنیز در طلاق دو حیض یا 45 روز است و در وفات همان چهار ماه و ده روز است فقط حداد و ترک زینت ندارد
21- عده ارتداد : اگر مردی مرتد شود زن او باید عده وفات که چهار ماه و ده روز است را بگیرد
22- اگر زن ذمیه که اهل کتاب است ، اعم از حره یا کنیز و همچنین زن مشرکه مسلمان شود عده او عده طلاق زن حره مسلمه سه حیض یا سه ماه است و اگر از شوهرشان جدا شوند و مسلمان شوند باز عده حره مسلمه را دارند و اگر ذمیه که اهل کتاب است صرفا جدا شود و مسلمان نشود عده کنیز که دو حیض یا 45 روز را دارد . و اگر ذمیه شوهرش فوت کند عده او مثل کنیز در وفات شوهرش است یعنی چهار ماه و ده روز است و فقط حداد و ترک زینت ندارد .
رفتن نزد ساحر
موضوع :
رفتن نزد ساحر به قصد استفاده از سحرش حرام است
یادگیری سحر
موضوع :
تعلم سحر مطلقا حتی برای ابطال سحر حرام است و ابطال سحر نیازی به تعلم سحر ندارد .
حکم سحر
موضوع :
هر گونه سحر برای هر کسی مطلقا حرام است
چیستی سحر
موضوع :
در چیستی سحر باید این نکات مد نظر باشد
در روایات دائره سحر باز گذاشته شده و به چیزی خاص محدود نشده است و تشخیص آن نیاز به یک ارتکازی ازقرآن روایات و عرف خاص علوم غریبه و علم سحر دارد و عرف عام فایده ندارد چون اشتباه عرف عام در السنه شرع و روایات محرز است و ملاکی برای فهم دقیق آن ندارد
می توان این تعریف را برای سحر بیان کرد : استفاده از قوای شیطانی و جنی یا خدعه برای تاثیر در دیگران
سحر کردن با قرآن هم می شود مثل نوشتن آیات قرآن با نجاسات و یا سایر جسارات به قرآن و یا منطبق کردن کلمات قران با موکلین شیطانی و …
تصویر و مجسمه
موضوع :
- منظور از تمثال تصویر و مجسمه ای است که عرف مثل و مثال چیزی که برای آن ساخته شده بداند و در نقاشی های بچه گانه صدق مثل و مثال مشکوک است لزا از محل بحث خارج است .
- دلیلی بر حرمت ذاتی ساخت و استفاده از تصویر و مجسمه وجود ندارد و نهایت در غیر از موارد جواز حمل بر کراهت می شود از جهت اینکه ممکن است منجر به حالات سوء در انسان شود .
- در جایی که به تصویر و مجسمه اهانت شود مثل اینکه در مکان خوبی نباشد یا زیر پا یا در پشتی باشد و همچنین جایی که تصویر غیر ذوی الارواح باشد یا ذوی الارواح باشد اما سر آن را انسان به غیر ذوی الارواح تغییر دهد کراهت نیز ندارد .
احتکار
موضوع :
تسعیر
موضوع :
قیمت گذاری در جامعه اسلامی مطلقا چه در حال احتکار و چه در حالات دیگر حرام است
ربا
موضوع :
ربا بین پدر و فرزند وجود ندارد و فرقی نمی کند ربح و زیاده را کدام بپردازد و کدام بگیرد
احتکار
موضوع :
احتکار کردن یعنی حبس کردن گندم و جو و خرما و کشمش و روغن مایع و جامد به قصد گران شدن قیمت آن میان مسلمین در ایام وسعت روزی مردم بیش از چهل روز و در ایام شدت و قحطی بیش از سه روز در صورتی که فروشنده ای به حد کفایت وجود نداشته باشد حرام است .
حاکم مسلمین می تواند محتکر را مجبور به فروش کند بدون اینکه برای او قیمت گذاری کند
احتکار کردن چهل روز سایر غذاها به قصد گران شدن مکروه است .
کوچههای بنبست
موضوع :
صاحبان خانه های کوچه بن بست مالک آن کوچه نیستند و احکام مالکیت بر آنها بار نمی شود مگر در جایی که کوچه قبلا ملک کسی بوده و واگذار کرده به مالکان خانه های آن کوچه .
تردد غیر ، در کوچه های بن بست بدون اجازه اهل آنها جائز است .
کسی که در کوچه بن بست درب دارد باز می تواند درب جدیدی به سمت انتهای کوچه یا سر کوچه باز کند .
کسی که در کوچه بن بست فقط دیوار دارد نمی تواند در آن کوچه درب و پنجره باز کند
وقف
موضوع :
در وقف قصد قربت و خروج دائمی از ملک واقف شرط است . حتی اگر موقوف علیهم منقرض شوند .
قبض در وقف شرط لزوم است نه صحت یعنی تا قبل از قبض توسط موقوف علیهم واقف می تواند رجوع از وقف کند و بعدش دیگر نمی تواند و اگر قبض نشد و رجوع هم نکرد و واقف مرد وقف صحیح است و خود به خود لازم می شود
در وقف صیغه شرط نیست و صرف نیت تقرب الی الله و اخراج از مال کفایت می کند .
صیغه مسجد
موضوع :
برای مسجد صیغه لازم نیست و همین که فرد نیت مسجد کند قربه الی الله حکم مسجد را پیدا می کند البته در مساجد موقوفه باید اخراج دائمی از ملک هم رخ دهد .
اقل مسجد
موضوع :
کمترین مسجد از تحجیر و محصور کردن مقداری که یک فرد بتواند نماز بخواند شروع می شود و هرچه مسجد بزرگتر باشد برای سازنده ثواب بیشتری دارد و به اندازه هر وجب یا ذراع به سازنده خداوند ثواب عظیمی می دهد .
مسجد مملوک و موقوف
موضوع :
مسجدی که انسان زمین و بنایش را وقف نمی کند مثلا گوشه ای از خانه خود را مسجد قرار می دهد تماما حکم مسجد را دارد جز این که می تواند آن را جابه جا یا تخریب کند اما در مساجد وقفی نمی شود و این خصوصیت مربوط به وقف است نه مسجد .
هوا و زمین زیر مسجد و طبقات بالا و پایین مسجد
موضوع :
با توجه به اینکه ظاهرا در الحاق هوا و زمین و الحاق پشت بام و زیر زمین و الحاق طبقات بالا و پایین هر ملکی از جمله مسجد و سایر موقوفات به آن ظاهرا روایتی پیدا نکردیم و کسی هم به آن تمسک نکرده و ملقای به عرف و ارتکاز شده است ، برای فهم دقیق مساله باید تفکیکی قائل شویم :
- اولا بحثی سر مالکیت بنایی که ساخته شده به هر نیتی نسبت به مالک نداریم . یعنی اگر کسی طبقات بالا را بسازد به نیت مسجد یا هر وقفی حکم مسجد و آن وقف را دارد و صحبت ما سر این است که آیا الحاق آن الزامی است یا خیر ومی شود بالا سر مسجد یا ملک وقفی شخص دیگری ملکی بسازد به غیر نیت مسجد یا آن موقوفه
- فرق است بین عدم تصرف و مالکیت . یعنی ممکن است بگوییم شخصی حق ندارد هوا یا زیر یک بنایی را از باب مزاحمت بر آن ملک تصرف کند اما صاحب آن ملک هم مالک آن هوا یا زیر زمین ملک خود نیست و نمی تواند از باب مالکیت آن را بفروشد .
- مقداری از فضا و زمین که محصور با بنا است قطعا جزء ملک است و با همان قواعد تصرف زمین و بنا آن را هم مالک می شود .
- آن مقداری که قطعی است بین عرف این است که هر ملکی مقداری از هوا و زمین زیر خود را به عنوان حریم خود دارد و مازاد بر آن را مثلا صد متر بالای خانه و صد متر زیر آن را مالک نیست . اما به این معنا نیست که دیگران می توانند تصرف ضرری کنند مثلا جلوی نور این زمین را بگیرند و این تصرف طبق قاعده لا ضرر باید از بین برود .
- ظاهرا مقدار حریم ملک هم منع در تصرف غیر است نه ملک مالک و مالکیت نیاز به دلیل دارد و اگر ثابت نشود اصل عدم آن است . البته شخص می تواند حق در تصرف خود را با مبلغی مصالحه کند .
پس الزام قطعی به الحاق طبقات بالای مسجد یا املاک موقوفه ای که توسط غیر ساخته شده و ستون هایش خارج از ملک وقفی است ، به آن ملک نیست . البته چون تحت تصرف صاحبان وقف است باید از طبقات هم به نحوی تصرف آنها باشد و چون امکان اجازه از همه صاحبان وقف از جمله کسانی که در نسل های بعدی می آیند نیست امکان فروش و مصالحه آن وجود ندارد و متولی وقف و حاکم شرع هم همچنین اذنی ندارند .
ترتیب بین دست ها
موضوع :
رعایت ترتیب بین دست ها در وضوء واجب است یعنی اول باید دست راست و بعد دست چپ شسته شود اما در صورت سهو در ترتیب و خواندن نماز با این وضوء اعاده صلاه واجب نیست
اطاعت از والدین
موضوع :
اطاعت از والدین به غیر از ترک واجبات و انجام محرمات واجب است.
ارتداد
موضوع :
1- مرتد فطری و ملی داریم که فطری کشته می شود و ملی سه روز توبه داده می شود و زن به هیچ وجه کشته نمی شود
2- ارتداد با تصریح به کفر ، سب خدا و رسول الله و اهل بیت علیهم السلام ، انکار ضروریات دین با علم به ضروری بودن ، افعالی که دلالت قطعی بر ارتداد دارند مثل سجده بر بت و … ثابت می شود و صرف ارتداد باطنی منجر به این احکام نمی شود .
3- اموال مرتد فطری و ملی در صورت عدم توبه به ورثه او می رسد و زن او عده وفات می گیرد .
4- مرتد فطری اگر توبه کرد لازم نیست خودش را در معرض قتل قرار دهد .
5- ثبوت ارتداد به نحو شخصی هم ثابت می شود و هر کسی می تواند حکم را اجرا کند فقط باید بتواند ارتداد آن فرد را ثابت کند .
جا گرفتن در اماکن عمومی و مسجد و مشاهد مشرفه
در اماکن عمومی و مسجد اولویت مکان فقط تا وقتی است که خود شخص نه کس دیگر در مکانی باشد و عرفا مکان را برای کار دیگر ترک نکرده باشد و ترک کردن مختصر مثل اجابت مزاج و تجدید وضوء یا کارهای مختصری که عرفا ترک مکان نیست مانعی ندارد . و این اولویت هم برای هر مرتبه فقط تا صبح فردای آن روز و شب می باشد .
بنابر این اولویت با جا گرفتن دیگران ثابت نمی شود . و همینطور شخصی که فعلا برای استفاده از مکان نیامده و فقط برای جا گرفتن آمده باشد باز اولویت ثابت نمی شود . و همچنین شخصی که مکان را ترک کرده به نحوی که بگویند شخص مشغول کار دیگری غیر از امر مربوط به استفاده مکان باشد اولویت ثابت نمی شود .
افطار روزه مستحبی با درخواست مومن
موضوع :
- مطلق اجابت درخواست مومن در اکل طعام روزه مندوبه مستحب است و انسان ثواب روزه و بلکه بیشتر از آن را می برد و لزوم به محبوبیت نزد افطار دهنده نیست
- در همه موارد باید قصد انسان برای روزه جدی باشد و نیت روزه واقعا محقق شود به این شکل که مثلا نیت کند که اگر کسی پیدا نشد به او افطار دهد روزه خود را تا انتهاء ادامه دهد .
- مانعی ندارد که انسان خودش اعلان کند که من روزه هستم که اگر کسی می خواهد ثواب افطار را ببرد اقدام کند یا صرفا برای اینکه خودش ثواب افضل را ببرد .
- با عدم اعلان ثواب سنه دارد
- هر جا امتنانی هم باشد باز ثواب مستقل دارد
- هر جا ادخال سرور باشد باز ثواب اضافه دارد
- به حسب زمان فرقی در اوقات روز نیست
- در صوم الضیف که همان صوم الاذن است ظاهرا صوم اصلا بدون اذن مضیف جائز نیست هم ابتداء صوم و هم استمرارش . و فرق آن با بقیه موارد در صدق عنوان ضیف است و در همه مواردی که مومن تعارف و درخواست برای اکل می کند صدق عنوان ضیف نمی شود و همان بحث استحباب مطرح است .
اعانه بر حرام
موضوع :
انجام فعل حلال با دو شرط قصد به حرام افتادن دیگران و علم به حرام افتادن دیگران حرام است و در جایی که علم به حرام افتادن دیگران نیست یا قصد به حرام افتادن دیگران نیست حرمتی وجود ندارد و اعانه بر حرام صدق نمی کند
پوشاندن صورت زن از نامحرم
موضوع :
پوشاندن صورت برای زنان از نامحرمان نه تنها مستحب است بلکه از اعظم مستحبات است و نزدن آن اگر چه جائز است امام مطلوب اولی شارع نیست و می توان از آن تعبیر به کراهت کرد
مزاح و خندیدن زن و مرد نامحرم
موضوع :
آنچه حرام است مزاح کردن مرد با زن نا محرم است و اگر بعد از آن زن هم تبعیت کند و مزاح کند و حرامی اتفاق بیافتد حرام است و مزاح ابتدایی زن با نامحرم حرمتی ندارد
صرف خندیدن زن و مرد نا محرم با هم بدون مزاح کردن حرمتی ندارد
فتوا در احکامی که دلیل قطعی بر آن نبود
موضوع :
در جمیع آنچه از احکام شرعی دلیل قطعی الحجیت بر آن پیدا نشد وجوب توقف در فتوا و ارجاع حکم آن به خدا و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است و عملا برائت جاری می شود و حکم به احتیاط حرام است و علاوه بر بدعت مخالف صریح دستور دین است .
احکام تقلید و مجتهد جائز التقلید
موضوع :
1- تقلید صرفا طریق رسیدن به وظیفه فعلی انسان در احکام الله است و موضوعیت ندارد بنابراین اگر انسان از طریق دیگری به وظیفه فعلی اش در احکام خداوند متعال یقین حاصل کرد مثل احکام ضروری دین ، یا عملش طبق نظر همه مجتهدین جائز التقلید بود ، تقلید لازم نیست .
2- مجتهدی که جواز تقلید دارد که علاوه بر علمیت ، تقوا و مخالفت با هوای نفس و اهتمام به حفاظت از دین الهی ، داشته باشد .
3- در بین مجتهدین جائز التقلید از کسی باید تقلید کرد که اصوب باشد یعنی به احکام الله مصاب تر باشد که در طرق عادی معمولا در اعلم تحقق پیدا می کند .
4- در جواز تقلید از مجتهد فرقی بین مجتهد زن و مرد وجود ندارد و از زن مجتهده دارای شرائط تقلید نیز می شود تقلید کرد .
5- تقلید ابتدایی از مجتهد میت جائز است و اگر مجتهد میت اصوب و اعلم باشد تقلید از او واجب است .
6- اگر انسان علم حاصل کرد که مجتهدی اصوب و اعلم است واجب است از او تقلید کند و اگر علم حاصل نکرد و حجت شرعی دیگری نیز وجود نداشت ، از هر یک از مجتهدین جائز التقلید می تواند تقلید کند .
7- رجوع از مجتهد مساوی به مساوی جائز است حتی در احکامی که به فتوای مجتهد قبل عمل کرده باشد .
حکم حاکم
موضوع :
1- مساله حکم حاکم فقط در بحث قضاوت بین شکات است و ربطی به مسائل دیگر مثل ثبوت اول ماه قمری یا حکم جهاد ندارد . و اگر مجتهدی در قضاوت بین دو نفر یا افرادی از طرق عادی و موازین علمی و دینی و حجت شرعی استفاده کند ولو اگر سهو و اشتباه کرده باشد حکم او نافذ است .
2- تقلید در مساله جهاد و ثبوت اول ماه قمری از مجتهد فقط در حکم شرعی آنها است و تشخیص موضوع این دو با خود مکلف است .
نجس کردن متنجس
موضوع :
متنجس یعنی چیزی که از عین نجاست نجس شده اما چیزی از عین نجس با او نیست نجس کننده نیست و نجاست از او به چیز دیگر سرایت نمی کند .
غذای پخته شده در آب نجس
موضوع :
حبوبات و برنج و گوشت و سایر مواد پخته شده در آب نجس ، به حسب اطلاق روایات صرف شستن ظاهر آن مواد با هر آب پاکی کافی است و اعتنایی هم به آب درون آنها نیست و اصلا آب درون آنها استحاله یافته و جزء آن جسم جامد شده و نجاست آن نیاز به دلیل خاص دارد . و فتاوی متقدمین از اصحاب امامیه هم دال بر همین است .
و با قطع نظراز این کلام برای احتیاط بیشتربه مجرد اتصال به آب کر یا جاری پاک می شود.
خون در تخممرغ
موضوع :
فقط از اصلا علقه و خون در تخم مرغ اجتناب شود و بقیه تخم مرغ پاک و قابل خوردن است .
چراغ روشن کردن در مسجد
موضوع :
چراغ روشن کردن از مال خود در مسجد مستحب است و تا وقتی که روشن است ملائکه و حاملین عرش برای انسان استغفار می کنند . نه اینکه لزوما مسجد خوب است روشن باشد حتی وقتی که درب مسجد بسته است و کسی در آن نمی تواند برود .
نبش قبر
موضوع :
در اسلام و بین شیعه و سنی حرمت ذاتی و ابتدایی نبش قبر مومن ثابت است یعنی در شرائط عدم تعارض و تزاحم با واجب و حرام دیگر نبش قبر حرام است . و در شرائط تزاحم باید به حکم اهم اخذ کرد و در هر موردی باید جداگانه بررسی شود که اهم چه است .
بنابراین تا وقتی که قبر مومن موجود است ولو صدها سال از آن گذشته باشد صرفا به این جهت که کس دیگری را در آن دفن کنند در حالی که جاهای دیگر برای دفن موجود است نبش قبر حرام است .
وصیت به حرام تکلیفی نمی آورد لزا عمل به وصیت برای جابه جایی میت به جای دیگر جائز نیست .
در زمین غیر در صورتی که به صورت قهری میتی یا امواتی در آن دفن شده باشند مثلا زلزله ای آمده یا جنگی رخ داده نبش قبر برای اخراج آنها جائز نیست .
نبش قبر برای در آوردن کفن یا اموال غیری که ارزش چندانی ندارد و فرد صرفا از روی لج بازی راضی به اخذ قیمت نمی شود جائز نیست .
دفاع
موضوع :
- جهاد غیر ابتدایی و دفاعی به نیت دفاع از اسلام و مسلمین نیازمند اذن خاص امام نیست و در هر زمان و مکانی که توانایی آن باشد و ضرر اهم نداشته باشد مطلوب و مستحب است مخصوصا اگر اصل اسلام و مسلمین و ذراری آنها در خطر باشد .
- کسی که محارب نیست و مسلمانان را به کمک می طلبد و توانایی یاری رساندن به آن وجود داشته باشد و ضرر اهم برای مسلمانان نداشته باشد یاری رساندن آن واجب است .
- جایی که اهل و عیال انسان در خطر باشد دفاع از آنها واجب است ولو به قیمت جان انسان تمام شود .
- دفاع از مال هم مطلوب است و کسی که در راه دفاع از آن اعم از مال اختصاصی و مال شریکی و عمومی ، کشته شود شهید است اگر چه افضل ترک مقاتله به خاطر آن است .
- جایی که دفاع متوقف بر پیشگیری و حمله پیشدستانه است این حمله ضروری و واجب است .
- کسی که به مسلمانان سلاح نشان دهد و آنها را با آن تهدید کند محارب است و احکام محارب بر آن بار می شود و در حال حرب و جنگ هم خون آنها هدر است .
- استفاده از سلاحی که زنان و بچه ها و سالمندان و تجار و حتی اسرای مسلمین را می کشد که از آن تعبیر به سلاح کشتار جمعی می کنیم در صورتی که دشمن در میان آنها با مسلمانان می جنگد و به تعبیری آنها را سپر انسانی خود کرده جائز است . و صرف داشتن این سلاح ها با هر قدرتی برای ترساندن دشمنان و باز دارندگی ضروری و لازم است .
- نیابت در جهاد حتی با پرداخت و دریافت پول در صورتی که جهاد بر شخص واجب عینی نباشد جائز است و اخذ پول منافاتی با قصد قربت ندارد .
محارب
موضوع :
1- هر زن و مردی که به مسلمان یا در جامعه مسلمین هر نوع سلاحی نشان دهد برای ترساندن آنها ولو به یک نفر محارب است . بنابراین دزد و راه زنی که برای تحدید سلاح نشان می دهد محارب است .
2- کسی که در مقابل محارب قرار می گیرد می تواند از خود دفاع کند ولو با کشتن محارب و چیزی به عهده او نیست و کسی که حین محاربه حتی دزدی با سلاح ،کشته شود خونش هدر است
3- در جنگ احکام خاص جنگ جاری می شود و ولو فرد سلاح نشان ندهد خونش هدر است . که تفصیل بحث در جهاد دفاعی بیان شده است .
4- مجازات محارب درجاتی دارد (1)محارب اگر فقط سلاح نشان دهد تبعید می شود و در تبعید تا یک سال نباید با او معامله و ازدواج و مجالست و صدقه دادن انجام شود و اگر بخواهد فرار کند به دیار شرک کشته می شود (2) اگر اموال مردم را هم بگیرد یک دست و پایش به طور مخالف بریده می شود (3) اگر فقط قتل انجام داده باشد کشته می شود (4) اگر هم اموال مردم را گرفته باشد و هم قتل انجام دهد دست و پایش به طور مخالف بریده می شود و کشته می شود و مصلوب می شود و بیش از سه روز مصلوب شدن جائز نیست و بعد از آن پایین آورده می شود و اگر مسلمان باشد غسل داده می شود و بر او نماز خوانده می شود و دفن می شود .
5- اگر محارب قبل از اینکه دستگیر شود توبه کند حکم الله محارب از او برداشته می شود و حقوق الناس مثل رد اموال مردم و قصاص اگر جرح یا قتلی انجام داده باشد بر او باقی می ماند
6- بازدارندگی احکام محارب به نحوی است که امنیت در جامعه اسلامی به طور صد در صد جاری می شود.
مفسد فی الارض
موضوع :
مفسد فی الارض در شریعت همان محارب است و موضوع مستقلی ندارد . و دزدی اقتصادی حکم محارب و مفسد را ندارد بله اگر کسی به قصد اضرار به اسلام و جامعه اسلامی و مسلمانان از حربه اقتصادی استفاده کند و جزء لشکریان دشمن یا دشمن مستقل برای جامعه مسلمین حساب شود حکم جنگ با اسلام را دارد و احکامی که در جهاد دفاعی بیان شد بر آن بار می شود .
اسباب الرقیه یا طرق عبد و کنیز شدن
موضوع :
- اساس عبد و کنیز در اسلام بر مسیر رسالت الهی انبیاء در هدایت و سعادت انسانها است که این عبد و کنیز به سعادت الهی دنیا و آخرت برسند
- تنها راه تبدیل انسان آزاد به عبد و کنیز اسارت در جنگ و دارالحرب است . و بیع النفس و فرزند و بیع مخدوع یعنی انسانی که گول خورده و بیع مقهور یعنی کسی را به زور غیر از جنگ بگیرند و بفروشند ، جائز نیست و سبب رقیت نمی شود .
- منظور از حرب و جنگ انواع جنگی فعلی که کیان اسلام و مسلمین و مملکت مسلمانان را هدف گرفته می باشد اعم از جنگ با اسلحه و جنگ با بیماری زایی و بیولوژیکی و جنگ اقتصادی نه صرفا رقابت اقتصادی و انواع دیگر جنگ . و دولت کافری که هیچ کاری به مسلمانان ندارد حربی حساب نمی شود .
- اسیر در جنگ با مشرکین و اهل کتاب و حتی مسلمانان غیر از شیعه عبد و کنیز می شوند
- علاوه بر اسرای در متن جنگ اسرای در دارالحرب که بلد کسانی است که با مسلمین و شیعه می جنگند نیز عبد و کنیز می شوند . و مردم در دارالحرب قبل از رسیدن لشکر مسلمین یا باید دارالحرب را ترک کنند یا باید مسلمان یا در جنگ با مسلمین با شیعه شیعه شوند و صرف اقرار لسانی برای نجات از رقیت کفایت می کند .
- دشمن اهل بیت و دشمن شیعیان اهل بیت علیهم السلام به خاطر اینکه ولایت آنها را دارند و کسی که اولی و دومی را بر اهل بیت مقدم می کند و معامله امام با آنها می کند ناصب است و در شدت درجه نجاست و کفر است و مالش کلا هدر است و می شود در آن تصرف کرد و جان او نیز هدر است اما سزاوار نیست شیعه بدون اذن امام خود را در معرض خطر قرار دهد و اقدام به قتل آنها کند مگر اینکه طوری اقدام به قتل کند که کسی متوجه نشود و هیچ خطری متوجه او و سایر شیعه نشود . اما رقیت او اهلش مثل سایر مشرکین متوقف بر جنگ است .
- سبی انفال که انفال در بحث ما مربوط به دارالحربی است که بدون لشکر مسلمین و خیل رکاب تسلیم شده اند ، مال امام است که البته امام اذن آن را به شیعه داده اند .
- امام اینکه یک نفر به خاطر جنگ و جهاد دفاعی خودش برود در دارالحرب و اسیر بگیرد ظاهرا جزء انفال نیست و مال خودش است چون اولا اذن جهاد دفاعی به همه داده شده ولو یک نفر باشد و ثانیا خودش خیل و رکاب کرده و زحمت کشیده و از موضوع انفال خارج است . البته سبی افرادی که صدق حربی به آنها قطعی نباشد مثل افرادی که در دارالحرب هستند و خبری از حرب ندارند جائز نیست .
کشتن اسیر
موضوع :
کشتن اسیر در صورتی که عقبه ای از دشمنان دارد که به سمت آنها می رود و به دشمنی با مسلمین و مومنین می پردازد جائز است .
اهداء عضو
موضوع :
- اهداء عضو در زمان حیات به ادله ای از جمله اضرار به نفس حرام است و فرقی بین اهلاک نفس و خودکشی یک دفعه یا تدریجی به این جهت که انسان عمدا کاری کند که عمر او کوتاه شود وجود ندارد .
- اهداء زائدات بدن مثل خون که زیادی آن و امتلائش برای بدن ضرر دارد اشکالی ندارد اما در کسی که این اهداء برایش ضرر داشته باشد حرام است .
- آسیب رساندن به بدن میت مسلمان و کافر و اهداء عضو بدن آنها حرام است .
- مرگ مغزی مرگ نیست و حکم زنده را دارد .
لهو
موضوع :
هر آنچه که انسان را از یاد خدا و لو لحظاتی باز می دارد لهو و حرام است.
غنا
موضوع :
غناء در صوت و خواندن انسان است و ربطی به شکل ندارد و به مضمون ربط دارد و هر مضمونی که انسان را ولو لحظاتی از یاد خدا باز می دارد غناء و حرام است . و آنچه به یاد خدا می اندازد مستحب است .
موسیقی
موضوع :
ملاک در موسیقی لهو است و موسیقی که انسان را از یاد خدا و لو یک لحظه باز می دارد حرام است . و بعضی آلات سنتی موسیقی می تواند صفات بسیار بدی را در انسان و جامعه ایجاد کند . و آنچه انسان را به یاد خدا و اولیاء الهی می اندازد و سبب ترغیب انسان به صفات حسنه شود ، می تواند مطلوب هم باشد .
کهانت
موضوع :
کاهن کسی است که منصب دار امور غیبی از حال و آینده است و کار او را کهانت می گویند و این کار را یا بوسیله ارتباط با جن و نجوم احکامی و علوم غریبه غیر حجت شرعی ، و یا زیرکی و بدست آوردن اخبار از جاهای دیگر و جازدن به عنوان خبر غیبی ، و یا کلک و خدعه و دروغ انجام می دهد .
علاوه بر اینکه کهانت از محرمات بسیار شدیده است رفتن پیش کاهن برای انجام کهانت و گرفتن خبرهای غیبی هم حرام است .
تنجیم
موضوع :
ما دو نوع علم نجوم داریم یکی نجوم فیزیکی ،که به بررسی شرایط فیزیکی ستاره ها و آثار آنها مثل پیدا کردن مسیر یا تاثیر بر جزر و مد و این قبیل امور می پردازد و یکی نجوم احکامی ،که به بررسی تاثیرات معنوی ستاره ها و کشف وقایع گذشته و حال و آینده می پردازد که اصل این علم حق است و کامل آن فقط در اختیار اهل بیت علیهم السلام است و استفاده از آن برای غیر از معصومین علیهم السلام باطل و بی فائده و حرام است مگر مقدار محدودی که در شرع بیان شده مثل قمر در عقرب .
عقیقه
موضوع :
خوردن گوشت عقیقه
مادری که فرزند را به دنیا آورده نباید از گوشت عقیقه بخورد و غیر از او مانعی نیست که دیگران گوشت عقیقه را بخورند اگرچه بهتر است پدر و سایر عیال پدر هم از آن نخورند
تعزیر
موضوع :
هر گناهی که به اندازه حد نرسد و ثابت شود مستحق تعزیر است . و تعزیر تازیانه کم تر از حد مملوک که 40 تازیانه است می باشد و اندازه آن با توجه قوت فرد و گناهش به حسب نظر والی مسلمین می باشد .
بر والی مسلمین واجب است در صورت توان ولو با تعزیر ، جلوی تمام گناهانی که دو شاهد بشود بر آن اقامه کرد را بگیرد .
حجاب جزء واجبات شرعی است و اجرای آن در جامعه اسلامی واجب است و بر حاکم مسلمین واجب است جلوی ترک آن را بگیرد .
حجاب واجب
موضوع :
پوشاندن کل بدن به غیر از وجه و کفین تا مچ دست و قدمین تا مچ پا برای زنان غیر مسنه و پیر از نامحرم بالغ و عاقل واجب است
نپوشاندن مو و گردن برای زنان پیری که امید ازدواج و رابطه جنسی ندارند بدون زینت حرام جائز است .
زینت جائز برای زنان در مقابل نا محرم سرمه و چیزی که به چشم می کشند ، انگشتر و النگو است .
نگاه مرد به زن
موضوع :
نگاه کردن به بدن زن نا محرم غیر از وجه و کفین تا مچ و قدمین تا مچ حرام است
نگاه کردن به مو و سر زنان اهل ذمه و روستایی و بادیه نشین و زنانی که عامدانه حجاب را رعایت نمی کنند و زنان مجنونه اشکالی ندارد
نگاه به دستان زنان اهل ذمه اشکال ندارد
نگاه به بدن زنان مجنونه غیر عامدانه اشکال ندارد
شرط تلذذ در نگاه وجود ندارد و نگاه حلال ولو با لذت باشد جائز و نگاه حرام ولو با غیر لذت باشد حرام است .
مطلوب و مستحب این است که مرد مطلقا نگاهش را از نامحرم نگه دارد .
نگاه به عورت
موضوع :
نگاه به عورت حرام است و الیتین و باسن جزء عورت نیست و عورت در مرد سوراخ مقعد و آلت تناسلی و بیضه ها است و در زن سوراخ مقعد و فرج است .
شهوت در نگاه حلال
موضوع :
1-دلیلی بر حرمت مطلق نظر با شهوت و حتی ریبه در جاهایی که فی نفسه و به صورت ابتدایی نظر به آنها حلال است وجود ندارد
2-نظر به موارد منصوصه مثل موها و بدن زن اجنبیه جز در موارد استثناء شده حرام است
3-نظر به موها و محاسن زنی که اراده تزویج آن است باید بدون لذت باشد
4- نظر به موهای زنان اهل ذمه و روس زنانی که اذا نهوا لا ینتهون اشکالی ندارد و شرط عدم تعمد فقط در مورد نظر به مو و جسد المجنونه و المغلوبه عقلها است که این عقل ندارد و با نهوا لا ینتهون تفاوت دارد
5-جواز نظربه جاهایی از بدن کنیز که فی نفسه در زنان دیگر حرام است فقط در صورت اراده شراء است و نظر به عورت او برای شراء به هیچ وجه جائز نیست
6-مطلق عدم نظر به زنان اجنبیه مطلوب و مستحب است.
لا ضرر و نفی ضرر در اسلام
موضوع :
1- ضرر و ضرار در اسلام نیست و باید رفع مضر شود
2- ضرر به معنای نفصان است نه عدم النفع و اگر نبود نفع منجر به ضرر شود از باب ضرر رفع موضوع می شود نه توسعه معنای ضرر
3- موضوع ضرر یک موضوع حقیقی و عینی است و منجر شدن قطعی به ضرر در نظر عرف نه عقل نیز مشمول لا ضرر است
4- ضرر اعم از ضرر دنیوی و اخروی است
5- نفی ضرر اعم از اضرار به غیر و نفس است لزا اضرار مالی به خود هم جائز نیست مگر اینکه با توجه به مسائل معنوی و ثواب اخروی رفع موضوع ضرر شود
6- جایی که حکم اولی به اقتضای طبیعی و اولی خودش مظان ضرری بودن است لا ضرر جاری نمی شود
7- موضوع ضرر نیاز به ثبوت قطعی دارد و الا حکم رفع موضوع جاری نمی شود
8- لا ضرر حتی در مورد یک نفر هم ثابت است و اگر نفع عده ای با ضرر یک نفر تعارض کند لا ضرر مقدم است
9- اگر موضوع دوم در تعارض با موضوع اول دچار ضرر شود رفع موضوع اول نمی شود و عنوان مضر به او صدق نمی کند و موضوع دوم مضر به خود است
10- در تعارض ضررها ولو ضرر کم با ضرر زیاد یا ضرر عده کم با عده زیاد دیگر لا ضرر جاری نمی شود و لزا تعرض به مال و جان و عرض مومنین یا در خطر قرار دادن آنها به خاطر حفظ حکومت ولو اسلامی با لا ضرر حکم به جواز نمی شود و بلکه در عمده موارد لا ضرر حکم به عدم جواز می کند و این احکام نهایتا مشمول دوران بین احکام الزامیه می شود .
11- رفع موضوع ضرری همین طور که از راه اضرار به غیر جائز نیست از راه حرام هم در صورت امکان جائز نیست به عنوان مثال برای رفع خطر در رانندگی گرفتن پول و جریمه جائز نیست و اخذ مال مومن بدون وجه شرعی است و اصلا رفع موضوع ضرر نیست و جلوگیری از خطر نکرد و اگر باید جاده ها یا خودرو ها اصلاح شود باید این کار را کرد.
لا حرج و نفی حرج در اسلام
موضوع :
1-با توجه به تمام ادله قرآنی و روایی و کلمات فقهاء مسلم است که احکام الله به صورت اولی همگی در فرض و فضای لا حرج وضع شده اند و با نظر در احکام الله هم این مساله تایید می شود و مثل جهاد و دفاع هم که راسا حکم اضطراری است .
بنابر این در مواردی که به نحو ثانوی حرج رخ می دهد ما تردید در مصداقیت مورد نسبت به دلیل حکم داریم و در اصل حکم تردید داریم که اصل برائت بی معارض است برای نفی حکم و احتیاط هم در عدم فتوا به حکم است و تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل هم غلط است .
2- در مواردی که حکم اولی در خصوص موضوع مظان حرجی بودن را دارد لا حرج نمی تواند این را بردارد چون شارع متعال با نظر به این حرج ، حکم را وضع کرده در تعارض هم این نص است و لا حرج ظاهر و نص مقدم است .
3-با توجه به آیات و روایات و کلمات فقهاء نفی حکم با تمسک به لا حرج ، همگی در حرج های نوعی رخ داده و اگرچه تصور عدم حرج شخصی در همه موارد می شود اما نفی حکم به نحو عام رخ داده . و علاوه بر ظهور اصل هم در مقام بیان بودن شارع است بنابر این حکم در حرج ها نوعی به نحو عام منتفی است هرچند برای یک شخص حرج وجود نداشته باشد .
4- ملاک در تشخیص حرج نوعی و صدق عرفی حرج تشخیص خود فرد است . و عند التردید اصل عدم است
5- اگر حرج نوعی وجود نداشت و حرج شخصی وجود داشت باز نفی حکم ، با تمسک به لا حرج می شود و عند التردید باز اصل عدم است .
تکلیف مالا یطاق
همه موارد در بحث حرج بود و تکلیف مالا یطاق به طریق اولی است و روایات هم دلالت بر این مساله دارد.
اضطرار
موضوع :
1-اضرار یک حکم واقعی شخصی برای نفس مکلف است به این معنا که دیگر هیچ راه محتملی وجود نداشته باشد و این فقط در حفظ جان وجود دارد و شارع متعال در اضطرار در حفظ جان را در جایی که احتمال عادی دیگری برای زنده ماندن وجود نداشته باشد قرار داده است
2- اضطرار قابلیت رفع تمام محرمات را دارد
3- عنوان اضطرار ثبوتی است و نیاز به احراز دارد پس اضطرار باید به نحو قطعی احراز شود و الا دلیلی بر رفع حکم وجود ندارد
4- شرط اضطرار که عدم بغی و عدی باشد شرط عدمی است و نیاز به اثبات دارد امام چون در تمام مقدماتش عنوان ثبوتی است و اصل عدم است پس عند التردید اصل عدم بغی و عدی است .
5- اگر در مقابل اضطرار محرماتی باشد که در درجه حرمت متفاوتند بدون قصد بغی و عدی دلیلی نداریم که حرام اقل حرمه را انتخاب کنیم امام خارجا بسیار بعید است انتخاب اشد حرمه بدون بغی و عدی و قصد حرام .
6- گاهی اوقات شارع خبر از عدم رفع اضطرار با موضوعاتی مثل خمر را می دهد به نحو واقعی می دهد که این استثناء از حکم اضطرار نیست و خروج موضوعی است .
7- در بحث حفظ اموال و صحت بدن اضطرار نیست و نهایتا لا ضرر است
8- در دوران بین نجات خود یا کشتن مومن دیگر مناط اضطرار که حفظ نفس محترمه است وجود ندارد
9- در قتل مومنین برای نجات مومنین دیگر یا حکومت آنها اضطرار وجود ندارد و نهایتا دوران بین وجوب وحرمت است همین طور دوران بین ارتکاب سایر محرمات یا حکومت .